|
|
|
|
|
When God says yes, He gives you what you want. When he says No, He gives you something better. But… When he says wait, he wishes to give you the best… |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 10:10 قبل از ظهر توسط گلناز
|
|
||
|
|
|
|
|
هفته ای که گذشت تولد خودم و همچنین تولد یکسالگی وبلاگم بود. نمی دانم این وبلاگ تا چه حد برای شما مفید بوده؟ برای خودم روزنه ای بود رو به ارتباطات بیشتر. واکنش اغلب افراد برایم خنده دار بود بدون اینکه مطلب را کاملاْ بخوانند نظرات بی ربط می نوشتند و بعضی اوقات توهین می کردند برایم جالب بود که تا چه حد بعضی افراد حقیرند و چه پست فکر می کنند و البته بودن کسانی که اندیشه های والا داشتند و از نظراتشان برای بهتر کردن زندگیم بهره جستند. به هر حال در همین فرصت از تمام کسانی که وبلاگم را خواندند و نظر دادند تشکر می کنم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 1:54 بعد از ظهر توسط گلناز
|
|
||
|
|
|
|
|
نمی دانم تا حالا با کسانی که همه چیز دارن ولی بازم بیشتر می خوان برخورد داشتید؟ واقعاْ خنده داره! البته به نظر من بیشتر گریه داره! مثال این افراد دقیقاْ به این می مونه که از دنیا طلبکارن. همه چیز دارن: خونه ماشین همسر تحصیلات دانشگاهی کار خوب ولی مثل این که خواسته هاشون تمامی نداره مدام غر می زنن و جالب اینکه اگر بر سبیل تصادف یک بنده خدایی جرات و جسارت کنه و یکی از این بی شمار داشته های این افراد رو با هزار رنج و زحمت به دست بیاره یا حتی قصد کنه که به دست بیاره چه شلوغ بازی در می آرن! انگار که دنیا فقط مخصوص این افراد زیاده خواه خلق شده و دیگران بار اضافی اند و حق ندارن به هیچ جایی برسن چون اینا خوششون نمیاد!!!! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:21 بعد از ظهر توسط گلناز
|
|
||
|
|
|
|
|
خیلی وقت است که اینجا ننوشته ام! چرا بنویسم؟ چگونه بنویسم؟ یادم هست آخرین پست هایی رو که اینجا نوشتم خیلی امیدوار بودم. ولی همه اش به باد رفت! البته من سالهاست که به معنای واقعی کلمه امید نداشته ام! تنها چیزی که از امید می دانم این است که اسم برادرمه!!! نمی دانم چگونه یک عده اینقدر راحت می توانند امید دیگران را با پارتی بازی یا هر چیزی که شما اسمش را می گذارید ناامید کنند. سالها می گذرد و فقط اعمال ما می ماند و نتیجه اعمالمان که بعضاْ زندگی دیگران را تباه کرده ایم!!! واقعاْ فکر می کنید که جهان صاحب ندارد و هر کاری که می خواهید می کنید چون فکر می کنید زرنگی کرده اید؟! بسیار در اشتباهید. نمی دانم چند سالتان است ولی به گذشته نگاه کنید آیا واقعا به نظرتان ۲۰ سال ۳۰ سال ۴۰ سال گذشته؟ خود من اگر همین الان ازم بپرسن که این ۲۵ سال به اندازه چند سال برای تو گذشت می گویم ۱۰ سال یعنی حتی کمتر از نصف. در چشم به هم زدنی به ۶۰ و ۷۰ سال می رسیم و به مرگ!!! مرگ واژه غریبی است توام با ترس. ترس از اینکه چگونه باید جواب این حق خوری ها را بدهیم؟ چگونه باید حسابمان را صاف کنیم!!! وقتی در این دنیا کسی از ۵۰ تومان هم نمی گذرد هیچ فکر کرده اید که چگونه آن دنیا می توانید کسانی را که حقشان رو خورده اید و بعضاْ زندگی اشان را تباه کرده اید راضی کنید؟ می توانید سالهای عمر تلف شده اشان را بهشان برگردانید؟ البته یک عده اصولاْ به حساب و کتاب و جهان آخرت اعتقادی ندارند خدمت این دسته از افراد مادی گرا باید عرض کنم که وجود جهان آخرت و کلیه مسائل مذهبی به اثبات رسیده است. کافی است کتاب بعد چهارم نوشته رودی رودکر رو مطالعه کنید تا با بیان علمی و ریاضی به حضورتان اثبات شود که حساب و کتابی هست و وای به روزگارتان در آن روز! البته مطمئنم که بازهم یک سری مطالب بی ادبانه در قسمت نظرات که بیانگر شخصیت نویسنده هست خواهم دید ولی برام مهم نیست. هیچ وقت هم مهم نبوده! لابد خوشتون می آید که مدیون من باشید! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 9:58 قبل از ظهر توسط گلناز
|
|
||