تبليغاتX
آبی به رنگ آرامش
روزمره ها و یادداشتهای من
دیروز پدربزرگم فوت کرد. سر اذان مغرب شب عاشورا. نامش حسین بود و رهرو راه حسین علیه السلام.
من تا آخرین لحظه در کنارش بودم و بهش گفتم که چقدر دوستش دارم. ناگهان چقدر زود دیر می شود.
روحش شاد.
رحم الله من یقراء فاتحه مع صلوات
اللهم صلی علی محمد و آل محمد
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط گلناز  | 

هربار که می خواهم درباره مولایم امام حسین علیه السلام بنویسم بغضی آشنا گلویم را می فشرد. برای من امام حسین مظهر و تجسم عشق به خداوند یکتاست. به راستی اگر حسین علیه السلام و حماسه کربلا نبود واژه هایی چون ایثار جوانمردی و صبر در فرهنگ لغات جهان یافت می شد؟

ما اگر خیلی بزرگ و والا باشیم تنها مفهوم واقعی عشق زمینی را تجربه می کنیم. بگذریم از افرادی که حتی در نازل ترین سطوح عشق یعنی عشق انسان به انسان هم چیزی برای گفتن ندارند. با وقاحت تمام اسم انسان را یدک می کشند اما از انسانیت بویی نبرده اند. به راحتی می توانند به همه چیز پشت پا بزنند و هرگز در زندگی ننگین اشان کلمه وفاداری معنا ندارد. تنها به دنبال هوسهای بی پایانشان از گوشه ای به گوشه دیگر می خزند. بیایید با هم صادق باشیم و در این روزها به اندرونمان نگاهی بیندازیم. اگر از شدت انزجار هنوز به حالت اغما فرو نرفته بودیم آنگاه یک فکر اساسی کنیم. به زودی فرصت از ما گرفته می شود و ما هنوز انسان نشده ایم. عاشورا زمان مناسبی است برای تجدید نظر در منش و رویه امان.

عاشورای سال ۱۴۲۸ هجری قمری را به تمام عاشقان و رهروان راه حسین علیه السلام تسلیت می گویم.

السلام علیک یا اباعبدالله       السلام علیک یابن رسول الله   السلام علیک یا ثارالله وابن ثاره

سلام بر حسین و خاندان و یاران مطهر و پاکش.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 4:6 بعد از ظهر  توسط گلناز  |